احمد بن محمد ميبدى
535
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
به سزاوارى حقّ فرمان داد و در ثانى پرهيزكارى را به توانائى خلق محدود فرمود ، اول اشارت است به واجب حق ، دوّم اشارت است به واجب امر ، واجب امر بيامد و واجب حق را منسوخ كرد ، زيرا خداوند بندگان را به واجب امر مطالبه و مؤاخذه كند تا كار آنها بتواند مورد عفو واقع شود ، كه اگر آنان را بر واجب حقّ بگيرد ، طاعت هزارساله با گناه هزارساله يك رنگ و يك نواخت آيد ! مسئلهء جبر يا اختيار : اگر همه پيغمبران ، وليّان ، صفيّان ، عارفان و حق دوستان ، همگى به هم آيند ، آن كيست كه طاقت آن را دارد كه به حق خداوند قيام كند ؟ يا جواب حقّ او باز دهد ؟ امر او متناهى است اما حقّ او متناهى نيست ! زيرا ، بقاء امر به بقاء تكليف است و تكليف در دنيا است كه سراى تكليف است اما بقاء حقّ به بقاء ذات است و ذات حقّ متناهى نيست ! پس بقاء حقّ متناهى نيست ، واجب امر برخيزد و تغيير كند ( در لوح محو و اثبات ) ولى واجب حق تغييرپذير نيست « 1 » و چون دنيا در گذرد نوبت امر هم با وى درگذرد اما نوبت حقّ هرگز در نگذرد « 2 » . امروز هركسى را سودائى در سر است كه در آن مىنگرند ، پيمبران و رسولان به پيامبرى و رسالت خويش مىنگرند ! فرشتگان به طاعت و عبادت خود مىنگرند ! موحّدان و مجتهدان و مؤمنان و مخلصان به توحيد و اجتهاد و ايمان و اخلاص خود مىنگرند ! ولى فردا كه در پيشگاه عظمت و جلال خداوندى حاضر شوند ، پيمبران گويند : ما را در درگاه عزّت دانشى نيست ! فرشتگان گويند : ما حق پرستش تو به جاى نياورديم ! عارفان گويند : ما تو را به حقّ شناسائى نشناختيم ! « 3 » .
--> ( 1 ) - اين معنى خود دليل ديگر بر اختيار آدمى و آزادى ارادهء او در اختيار راه راست و كج در جهان امر و در جهان تكليف است چون دنيا سراى تكليف است پس بندگان همگى مكلف هستند و مسئول كارهاى خود بوده و سزاوار ثواب و عقابند ! ( 2 ) - اينكه در خبر است كه سعيد در شكم مادر سعيد و خوشبخت است و شقىّ هم در شكم مادر شقى و بدبخت است ! ظاهر اين خبر ، جبر را مىرساند و اختيار را از ميان مىبرد ! براى رفع اين اشتباه گفتهاند : اولا - استعداد خوبى و بدى ، ارثى و تابع عاملهاى محيط و وراثت از نياگان در چندين پشت است كه در لوح محفوظ ثبت شده ، ثانيا - فضل الهى و توسّل و توجّه آدمى به خداوند و رياضت و خدمت به خلق در لوح محو و اثبات اثر مىگذارد . ( 3 ) - اين است معنى بندگى و حقشناسى و حقپرستى در برابر حق و خداى مطلق ! پس تا پاى واجب امر در كار است ما بايد به وظيفه و تكليف خود عمل كنيم و طبق دستور پيمبران رفتار نمائيم و به خدا اميدوار باشيم كه توفيق كار نيك و عمل صالح بما عنايت فرمايد - اما چون مورد واجب حق باشد كميت همه لنگ و جز فضل و لطف حق هيچ اميد و پناهگاهى نيست و اداء تكليف و وظيفه و عبادت تمام عمر و رياضت شب و روز در برابر واجب حق كاه در برابر كوه است ! واجب حق ( حَقَّ تُقاتِهِ ) است و واجب امر ( مَا اسْتَطَعْتُمْ ) * است . ابتدا فرمان به واجب حق آمد و تكليف سنگين شد ، پس فرمان تخفيف آمد كه پرهيزكارى را به قدر واجب امر دارا شويد !